آسمون ريسمون

 
پنج شنبه جمع و جور
 

روز کرختی است این پنج شنبه. پنج شنبه جمع و جور کرخت! آنهم سر کار..

حواسم به زیر چشمی نگاه کردن بی غرض همکار پهلویی هست!

درست همین حالا که مینویسم.

کرخت شده ام امروز. صبح زودتر حالم بهتر بود. خیلی بهتر، صرفا از بعد کرخت بودن و نبودن.

راه می افتم برای یک لیوان چای داغ، می فهمم قدمهایم هم خیلی سبک است. سبک اما نه چالاک. کفشهای ساده راحتی که تازگی خریده ام، اینطور مواقع به درد می خورد. صحه گذاشتن به کرختی و آرامش قدمها.

شاید هم من زیاد به این موضوع فکر کرده ام که همه چیز پندار است. شایدهم باشد...

اما هر چه هست میتواند زیر سر هوای تاریک و روشن باشد.

آفتاب فیلتر شده. که از بالا روی صورت آدمها می افتد و چهره ها واقعی تر به نظر می آید.

می نشینم و فکر می کنم که شاید مشغول یک استراحت عمیق مغزی ام!

یک جوری شده ام که گمان نکنم تا آخر امروز چیزی مرا شگفت زده کند...


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()