آسمون ريسمون

 
ناپرهيزی
 

همیشه این برای من عجیب بوده که چطور صدای آدمها با اینهمه تغییر از میان خط تلفن شناخته می شود و حتی می شود از شنیدن صدای کسی خوشحال شد و لذت برد، ولی به هرحال این ممکن است..

خیلی به گوشم پیرمردانه میرسد این حرف خودم، مثل خوابیدن ساعت ۹ یا ۱۰ شب می ماند، دقیقا همینجور هم هست.

مثل لغت ناپرهیزی !

مثل خود خانه نشین بودن،

مثل پیاده و آرام و از سر صبر همینطور رفتن و نگاه کردن به زمین و هوا..

بگذریم..

این یادداشت هم شاید ناپرهیزی امشب من!


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()