آسمون ريسمون

 
چهارشنبه سوری
 

خواستم از لابه لای یادداشتهای سرکار چیزی اینجا بیاورم، همان گریز کوتاه هرروزه را می گویم.. هرروز..هرروز..

هرروز.

وسط گیر و دار بمباران چهارشنبه سوری، یکی آن بالا به دیوار می کوبد. لابد تابلویی به مناسبت شب عید و رفت و آمد میهمانان، که یکنواختی خانه کمتر به چشم بیاید..

دلم کوه و تپه می خواهد، آنهم برای صبح عید.. گرچه اینطور، از سر کوچه آنطرفتر رفتن من حتی شدنی نیست. پای کوه، مثل پای قهوه کمیاب شده. من که تازه هوایی شده ام!

بگذریم. بگذریم!


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
comment نظرات ()