آسمون ريسمون

 
گل
 

نگاه صبح، لبخند زيبای دختری است که هيچ شبيه واقعيت نيست.

طرحی از روياست که چيزی بيش از آرزو می طلبد، گرچه به گمانم آرزو هم خود روياست..

چيزی نمانده، همين روزها خواهم دانست. اما نه بعد همه آنکه نادانی ام شادی ها را قتل عام کند.

ولی به هر حال می دانم که روزی دست خواهم کشيد، هر روز گل خواهم کاشت و هر روز گل خواهم چيد، گل خواهم داشت، و به همين سادگی از تو بی نياز خواهم شد.


 
نویسنده : نیما - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸٥
comment نظرات ()