آسمون ريسمون

 
زنجيره حوادث
 

هيچ معلوم نيست چه می شود يا از کجا شروع می شود که اتفاقی برای آدم می افتد.

هر اتفاق که برای تو می افتد محصول اتفاقات ديگری است که مانند مهره های دومينو علت و معلول هم بوده اند تا نوبت به تو رسيده است و حالا باز معلوم نيست تو پايان اين زنجيره ای، تو شروعی يا تنها مهره ای ميانی هستی.

فقط معلوم است که حتی يک نگاه می تواند شروع چنين زنجيره ای باشد. يا حتی خريدن يک خودکار جديد... گاهی يک تغيير کوچک و موقتی در يک گوشه زندگی اتفاقات جديدی را متوجه آدم می کند. انگار بعضی اتفاقات برای اينکه بيفتند دنبال بهانه می گردند.

 

اينها همه داستان بلندی است که آدمی مثل من راوی خوبی برايش نيست.

هيچ اتفاق بدی نيفتاده، همه چيز با من خوب و مهربان است.

چيزی که بايد می گفتم اين بود که من از چيزی نا اميد نيستم اما حس می کنم خيلی خسته ام. و همه اينها هيچ مهم نيست..


 
نویسنده : نیما - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٤
comment نظرات ()