آسمون ريسمون

 
 
 

خیلی وقت بود که میخواستم بنویسم
روزای عجیبی شده
کارایی هست که دوست دارم انجام بدم
کارایی هست که شاید هیچ وقت نشه انجام بدم
یه بارون درست و حسابی هم نمیاد که آدم زیرش قایم شه.
دست و دلم هیچ به کار نمیره
روزا پر از ماجراهای کوچک عقیمه
گیج خوابم هنوز با اینکه ساعت نزدیک دهه
دلم میخواد زودتر یه تعطیلی بیاد
دلم میخواد طولانی راه برم یه جای سبز و بعدش یه سیگار بزرگ بکشم و بعدش برم تو یه خواب طولانی
بزنم به بی خیالی انگار نه انگار
از زمان بیام بیرون


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()