آسمون ريسمون

 
آپارتمان شماره 17
 

در آپارتمان شماره 17 وقت غروب صدای وق وق سگ از علفزار کناری، بلند و واضح به گوش می رسد.
و زوزه باد پنجره ها را کلافه کرده است
زوزه باد و قطره های باران سازبندی ارکستر غروب آپارتمان شماره 17 را تکمیل می کند
می نشینم و لحظه ای نور مهتابی چراغهای کوچه را نگاه می کنم
به صدای تپش قلبم گوش می کنم و به صدای موسیقی غروب.
روزهایی که رفته و روزهایی که می آید
در آپارتمان شماره 17

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()
 
 
یک دنیا نوازش
 

یک وقتایی حس میکنم که من موندم و یک دنیا نوازش که نمیدونم رو تن و بدن کی خرجش کنم

و بیشمار بوسه که روی لبهام سنگین شده چون چشم و گونه و لبی نبود که یکم سبکش کنه

تنم طپش عطش داغیه که دیگه خیلی مزمن شده و هیچوقت نمیخواد آروم بگیره

دلم کویر تنی رو میخواد که ببارم روش و سبز و جوون نگهش دارم

دلم اون لبی رو میخواد که بی اون دیگه بوسه فقط یک کلمه است

دلم اون چشمی رو میخواد که لبهای من تنها، میتونه شُکر نازش رو بجا بیاره..

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()