آسمون ريسمون

 
 
 

شبی که مثلا باید زود بخوابم. امروز یه چیزایی رو عوض کردم اما یک چیز رو نشد و اون سستی و آهستگی مقدس پنجشنبه هاست که هیچ چیز نمیتونه در برابرش مقاومت کنه.

 

 

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱٦ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()
 
 
 
 

امشبم باز مثل قبل انگار تو یه مسافرخونه ای چیزی میخوابم.

صدای کامیونا از دور میاد که تو خیابون میپیچه.

از یه جایی داره سوز میاد.

موهام خیلی بلند شده و فکری براش نمیکنم.

فردا پنجشنبست و من همش بیجهت فکر میکنم که پنجشنبه باید خیلی بتونه کش بیاد ولی هیچوقت اینجور نمیشه.

صدای کامیون میاد و سواریایی که موتورشون هیچ صدای عادی نمیده.

همه چی مثل سفره. یه سفر شب عید.

 

 

 

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()