آسمون ريسمون

 
 
 

با اینکه بسیار تشنه دیدار ابرهای زمستانه بوده ام

اما اعتراف می کنم که دیگر آن ابرهای بارور هر ساله نیستند


 
نویسنده : نیما - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()
 
 
 
 

دلم در شبی تیره و در روزی افسرده و تار

با دستانی بلند مثل شاخه های جوان درخت گیلاس در جستجوی گذر شعاع نوری باریک از آفتاب بی رمق زمستانی است

در آن هنگام زیر لب آرام شعری می خواند

خوب که گوش کنی افسانه است

قصه بلندی که شنیدنش عمرها می طلبد


 
نویسنده : نیما - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٠ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()
 
 
رها
 

دیگر هیچ مجالی برای گفتن از خستگیها نمی خواهم.

به دل رحم خواهم کرد؟ نمی دانم.

روزها را خواهم شمرد؟ شاید.

اما تخته پاره ای بر موج خواهم شد رها رها رها...*

 

-----------------------------------------------------------------

*یاد بیت   چو تخته پاره بر موج  رها رها رها من..  از شعر سیمین بهبهانی


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()