آسمون ريسمون

 
در نیمه های شهریور
 

یک روز خنک پاییز، که این خنکا را در میانه شهریورماه هم می‌توان پیدا کرد، باید کاری بکنم.
در خنکای پاییز، که دلتنگترین خنکای سال است، باید روزی خلوت، پیدا شود که آدم پناه ببرد به جایی که خیلی دور نیست اما تو را به خوبی دور نگه می‌دارد.
این خنکای عجیب و آفتاب بی‌رمق خواب آلوده و این باد سرد که می‌وزد که درختی را تکان می‌دهد اما هیچ نمی‌تواند که چیزی از خواب‌زدگی‌اش پنهان کند، آنقدرها دلتنگتر از سرما و تاریکی زمستان نیست اما چه کند که از پس تابستان زرد و سبز و گرم می‌آید.
باید گوشه‌ای، جایی برای تنها بودن باشد. که آدم از سرما و از تنهایی بلرزد. با اینکه می داند که اسیر نیست و دوای این سرما و این تنهایی دور از دسترس نیست اما بماند. چند وقتی. نه چندان طولانی. و هرگاه که خواست، با اکراه به درون همه چیز باز گردد.


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()