آسمون ريسمون

 
نوازنده دوره گرد
 

نوازنده دوره گرد حتی در این شب زمستان با یک آکاردئون و صدایی که درست درنمی آید به کوچه بن بست ما سرمی زند.

لباس گرم میپوشی و در یک لیوان یکبار مصرف چای میریزی و با یک بسته بیسکویت دایجستیو نصفه و نیمه و چندتا اسکناس صد تومنی میروی دم در. سایه ای میبینی از سر کوچه.

دستت را بالا میبری که تند تر بیا که تنها دشتت از این کوچه سرما زده همین مختصر چای و اسکناس صد تومنی است. تو یادت نیست که اهالی این کوچه صدای بلند و نافذ سازت را حتی نمیشنوند.

تو هم قدم زنان راه می افتی که وسط کوچه سینی را به طرفش می گیری. او چای را نخورده گرم می شود. میبینی که همان همیشگی نیست.  ساز را جمع می کند. تشکر میکند و دستکشها را در می آورد. بیسکویت ها را اول بر میدارد میگذارد روی ساز و بعد هم لیوان چای را و تند این کارها را میکند.

صدتومنی ها را می گذاری روی ساز و برمیگردی و میروی که یخش باز میشود و بلند دعایت می کند.

 


 
نویسنده : نیما - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳۸٥
comment نظرات ()