آسمون ريسمون

 
 
 

روزهاست مي گریزم. گريز از خودم و حتی نوشتن٬ يا هرچه که آينه باشد٬ عريان کننده آنچه نيست اما هست.
همه چيز در سکر جنون آور گذر لحظه ها محو می شود. گرچه هر لحظه خود يک ضربه بيدار کننده است اما ضربات پی در پی بيحس کننده است. خودش تبديل به مسکن ميشود: دردی را با درد ديگر ساکت کردن! و آنقدر سريع که فرصت فرياد و اشک نباشد.
غرق در گذر زمان.
معلوم نيست تا انتها چقدر مانده...


 
نویسنده : نیما - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳۸٢
comment نظرات ()